العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

160

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

15 - كافى . . . حضرت صادق عليه السّلام فرمود : قنبر غلام على عليه السّلام محبت و علاقهء شديدى به مولاى خود على عليه السّلام داشت و هنگامى كه على عليه السّلام بيرون ميرفت قنبر هم بدنبال حضرت با شمشير حركت ميكرد يكى از شبها به قنبر فرمود منظور تو از آمدن دنبال من چيست ؟ عرضه داشت به منظور اينكه همراه شما باشم فرمود : واى بر تو يا تعجب ميكنم از تو . آيا ميخواهى مرا از گزند مردم روى زمين محافظت نمائى و يا از حوادث آسمانى ؟ عرض كرد خير ، بلكه از ضرر و آسيب دشمنان كه در همين روى زمين هستند . فرمود : زمينيان نمىتوانند آسيبى به من برسانند مگر با اذن و فرمان خدا كه از عالم بالا فرا رسد برگرد و مراجعت كن قنبر هم برگشت . بيان قنبر از غلامان و دوستان خصوصى امير مؤمنان عليه السّلام بود كه حجّاج ملعون او را به جرم دوستى و محبت على عليه السّلام كشت . فاذا خرج در روايت هست كه بيشتر شبها على عليه السّلام بيرون ميرفت تا پشت شهر كوفه و در آنجا مشغول عبادت ميشد الّا باذن اللَّه من السّماء مگر با اجازه و فرمان خدا از آسمان . آسمان را محل صدور اذن قرار دادن از اين نظر است كه تقديرات الهى از آسمان و در عالم بالا و ملكوت صورت ميگيرد و اذن هم به معناى رها كردن و مانع نشدن است همانطور كه قبلا گذشت . 16 - . . . حضرت رضا عليه السّلام در زمان هارون بعضى از مطالب را با صراحت بيان ميفرمود افرادى به حضرت عرضه داشتند كه شما اين حرفها را ميزنيد با اينكه از شمشير هارون خون ميريزد فرمود خدا سرزمينى و بيابانى پر از طلا آفريده كه آن را بوسيلهء مورچه كه ضعيفترين موجودات حمايت و نگهدارى مينمايد كه اگر شتران بخاتى ( قوى و نيرومند ) بخواهند وارد آنجا شوند نميتوانند . بيان بهذا الكلام يعنى موضوع امامت و رهبرى خود را صريحا اعلام ميفرمائيد يقطر دما از باب نصر و به صيغهء معلوم و دما تميز است و از باب افعال گرفتن يقطر كه دما مفعول او باشد بعيد است و در قاموس گويد بخت بضم باء شتر خراسانى است و بختيّه نيز چنين است و بخاتى و بخاتى و بخات جمع است . بعضى از اهل تاريخ قصه‌اى ( نظير افسانه ) نقل كرده كه سپاه بعضى از خلفا به جائى رسيدند از كنار جاده بيابانى پيدا بود كه طلاى زيادى در آن به چشم مىخورد به طرف آن بيابان حركت كردند ولى با كمال تعجب وقتى نزديك شدند مورچه‌هائى به بزرگى استر به آنان حمله‌ور شد و تعداد زيادى از آن سپاه را نابود كرد . 17 - كافى . . . اسحاق بن عمار گويد از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله روزى نماز صبح را با مردم خواندند ناگهان جوانى در مسجد جلب توجه